close
تبلیغات در اینترنت
لاو تو لاو

بغض

یکی ازم پرسید ...

منبع نوشته هات کجاست؟؟؟؟

گفتم زیاد دور نیست;

یک وجبی بغضم......


245340300404f4188813536d826f1d96-425



[ چهارشنبه 23 بهمن 1392 ] [ نوشینς੭ς੭ ]

چرا؟!

مـی گـویـنـد بـاران کـه بـبـارد

بـوی ِ خـاک بـلـنـد مـی شـود . .

پـس چـرا ایـنـجـا

بـاران کـه مـی بـارد

عـطـر خـاطـ ـره هـا مـی پـیـچـد ؟ . . .

 

34.jpg



حکایت دریا و انسان

امواج دریا لنگه کفش کودکی را از او گرفت.کودک روی ماسه های ساحل نوشت: دریا دزد کفش من است.
مردی که از دریا ماهی صید کرده بود روی ماسه های ساحل نوشت: دریا سخاوتمندترین سفره ی هستیست.
دریا موجش را فرستاد و هر دو جمله را محو کرد و برای ما این پیام را باقی گذاشت: برداشتهای دیگران در مورد خودت را در وسعت خویش حل کن تا دریا شوی.



 




[ چهارشنبه 18 دي 1392 ] [ نوشینς੭ς੭ ]

نجوای دل

باران خوبی باریده بود و مردم دهکده‌ی شیوانا به شکرانه نعمت باران و حاصلخیزی مزارع، عصر یک روز آفتابی در دشت مقابل مدرسه شیوانا جمع شدند و به شادی پرداختند. تعدادی از شاگردان مدرسه شیوانا هم در کنار او به مردم پراکنده در دشت خیره شده بودند.

در گوشه‌ای دو زوج جوان کنار درختی نشسته بودند و آهسته با یکدیگر صحبت می‌کردند؛ آنقدر آهسته که فقط خودشان دو تا صدای هم را می‌شنیدند. در گوشه‌ای دیگر دو زوج پیر روبه‌روی هم نشسته بودند و در سکوت به هم خیره شده و مشغول نوشیدن چای بودند. در دوردست نیز زن و شوهری میانسال با صدای بلند با یکدیگر گفت‌وگو می‌کردند و حتی بعضی اوقات صدایشان آنقدر بلند و لحن صحبتشان به حدی ناپسند بود که موجب آزار اطرافیان می‌شد. 




ادامه مطلب ...